تبليغاتX
عشق زیباست و خداوند عاشقان را دوست دارد
اشکال زیبا

0000000                       0000000
00000000000000            0000000000000
000000000000000000    000000000000000000
000000000000000000000000000000_______00000
0000000000000000000000000000000_________0000
0000000000000000000000000000000000________0000
0000000000000000000000000000000000000_____0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000 

    

 

         .      .'                      
          :`...' `.,'  '                
      `.  ' .**.  ; ; ':                
      ` ``:`****,'  .' :                
    ..::.  ``**":.''   `.               
  .:    `: ; `,'        :               
    `:    `   :         ;               
      :   :   :        ;                
      :    :   :     .:                 
       :    :   :..,'  ``::.            
        `....:..'  ..:;''               
        .:   . ...::::                  
       ,'''''``:::::::                  
                 `::::                  
                   `::.                 
                    `::                 
             . ,.    ::::'      ,..     
           .'.'  ``.  ::      .'.. `.   
          '        .: ::    ,'.'     .  
        .' ,'    .::::::   ,.'    .:::. 
      .' .'  ..:'     ::: .,   .;'     ~
     ,;::;.::''        ::.:..::'        
    ~                  ::;'             
                       ::               
                     ,:::               
                       ::.              
                       `::              
                        ::              
                        ::              
                        ::              
                        ::              

 

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^####^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^#^#^#^^^^#^^^^^#^^^^^
^^^^^^^^^^^^^#^#^^#^^#^^^^^#^^#^^^^
^^^^^^^^^^^^^#^#^#^#^#^^^##^^^#^^^^
^^^^^^#^^^^^#^^^#^#^#^####^^^#^^^^^
^^^^^^##^^^^#^^^#^#^^^^#^^^#^#^^^^^
^^^^^^###^^^^#^^^#^#^^^#^^#^^^#^^^^
^^^^^^#####^^^#^^#^^#^^##^^^^^#^^^^
^^^^^^^#####^^^############^^##^^^^
^^^^^^^^^^##^^^^##^^^^######^^^^^^^
^^^^^^^^^^^##^^###^####^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^###^^^^####^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^##^^^^^^^#####^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^##^^^^^^^^^^####^^^^^^^^^^^
^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^###^^^^^^^^^^^

 

 

 

 

 

 

 

ساده و بي سايه

در ويرانه ي دل نشسته ام

چشم براه

و منتظرم

كه اشكي بيايد

باراني ببارد

تا كالبدم را

از فريب عشق بشويد

لا اقل تو مرا بيادت هست

من امير اقليم عشق بودم

********

يك روز باد بي نشان

آهسته و پاورچين

بر سر شاخه هاي شكسته ام وزيد

و بذر آفتاب را

بر مزار دلم پاشيد

دلم آفتابي شد

شگفتم دراقليم عشق

زمستانم بهاري شد

غافل كه جام سرد تقدير

از گرماي عشق ترك خواهد خورد

بيادت هست ؟

من امير اقليم عشق بودم

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 14:16 | لینک ثابت |

کاش ....

کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 14:10 | لینک ثابت |

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود . . .

 

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود . .

خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود.

قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز!

وای بر ما که تصّور کرديم عشق را بايد کشت . .

در چنين قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن ديوانگيست، در ماندگيست، شرمندگيست . .

قرن ما شاعر اگر داشت . .

. . . .

. . .

. .

.

 

 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 14:9 | لینک ثابت |

من صبورم اما....

 

تمام  زیبای های طبیعت تقدیم به تو باد

من صبورم اما....

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 14:7 | لینک ثابت |

نامه

سلام به همه

امیدوارم که حال همتون خوب باشه

بعد از مدتی غیبت، دوباره اومدم

نظر یادتون نره

 

    (((((((((((((((()))))))))))))))((((((((((((((()))))))))))))))))

 
 
 
عزیزم
قلب من رو به تو پرواز می کند.
مرا ببخش! از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت ها به مکافات آن رخ می دهد چشم بپو شان؟ اگر به تو " عزیزم " خطاب کرده ام ، تعجب نکن. خیلی ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می کنند. عارضات زمان ، آنها را نمی گذارد که از قلبشان اطاعت داشته باشند و هر اراده ی طبیعی را در خودشان خاموش می سازند.
اما من غیر از آنها و همه ی مردم هستم. هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده ، به قلبم بخشیده ام. و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خود به تو پرتاب کنم و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است.
می خواهم رنگ سرخی شده ، روی کونه های تو جای بگیرم یا رنگ سیاهی شده ، روی زلف تو بنشینم.
من یک کوه نشین غیر اهلی ، یک نویسنده ی گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام اراده ی من با خیال دهقانی تو، که بره و مرغ نگاهداری میکنید متناسب است.
بزرگتر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور.
اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا ، امید نوازش تو را به من نمی دهد، آن جا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا می کنم.
دوست کوه نشین تو
نیما یوشیج.
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 1:41 | لینک ثابت |

بهار خواستنها
بهار خواستنها

خدایا چگونه باور کنم که یک خواستن اینگونه مرا آزار می دهد؟خواستنی که تمام وجودم را تسخیر کرده است و عقلم را زایل! اگر او می دانست که من چقدر دوستش دارم،شاید خود را خدای زمین تصور می کرد! دلم دیگر از آن من نیست و به من اعتنایی ندارد،فکرم یارایم نیست ،فقط می دانم با بودن او همه چیز دارم و با نبودنش مرده ای بیش نیستم. پش ای بهانه های خواستن من باش تا جانم کالبدی تازه یابد و خود را خوشبخت ترین انسان روی زمین ببینم .میدانی دیدنت همچون باغی از گلهای همیشه بهار مرا از نو عاشق میکند ، زمانی که تو در پیش دیدگانم سخن از بهار و گل و زندگی می گویی با تمام وجود نفس می کشم تا هوای عشق را به ریه های همیشه مشتاقم فرو برم آری؛ بهار زندگیم هنگامی که به چشمانت می نگرم به هیچ چیز جز تو و عشق تو فکر نمی کنم از این است که احساس می کنم در نی نی چشمانت گم شده ام،زلال چشمانت مرا آبی ترین رنگ زندگی است دوست دارم تو باشی و من در زیر چتر نگاهت آرزوهای مشتاقم را به پرواز در آورم.ای بهار! ای گلهای همیشه رقصان! ای کوه! ای درختان همیشه سبز! به او بگویید که چقدر دوستش دارم به او بگویید که دیگر این لحظه های سبز زندگی هیچ گاه باز نمی گردد و زمانۀ سنگدل این لحظه های خوب و زیبای ما را در صندوق خانۀ بی وفائیها نهان می سازد و قفلی سخت و آهنین بر سر در آن می کوبد که حتی زیباترین بهارها و خوش ترین آوازها نمی تواند قفل آن را بگشاید بگذار در این لحظه های خواستن به عشق پاک چشمهایت که از من می گریزند قسم بخورم که ای بهانۀ رویشی سبز باش تا زندگی را از روزن احساس پاک تو زیباتر ببینم و بگویم ای احساس قلب کوچکم تویی علت بودن من و زندگی بدون مفهوم تو و عشق تو یعنی مسلخ گاه مرگ یعنی تاریکی یعنی سکوت یک شب برهنه.

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 1:38 | لینک ثابت |

خندید و رفت!
خندید و رفت!
رسوایی ام را چون که دید خندید و رفت
چون از عاشقی گفتم به او خندید و رفت
از پرده چون برون افتاد راز قلب من
بر تمام رازهای قلب من خندید و رفت
من نبودم درد بود کز این دلم سر می کشید
چون که فهمید عاشقم بر چشم او خندید و رفت
من ز مهر و عشق قصه می گفتم به او
چون شنید قلبم پر ز مهر و عاشقی است خندید و رفت
من به او گفتم گر زندانی شوم زندانبانم می شوی
چون شنید زندانبان عشق می خواهم ز او خندید و رفت
به او گفتم من ز عشق تو رفاقت می خواهم همین
اما به رفاقت قلب عاشقم خندید و رفت
بی وفا نگاهی بر چشم گریانم نکرد
گفتمش جان من بستاند این هجر گران
بر زخم و هجران دلم خندید و رفت
به او گفتم ز لعل لبهایت شدم مدهوش
به مستی چشم سیاهم خندید و رفت
گفتم جانم بگیر و جرعه ایی از جام لبهایت بده
چون شنید مست لبهایش شدم خندید و رفت
گفتمش بادۀ عشق بیار در بوسه هایی از لبم تعجیل کن
بی وفا بوسه بگرفت از لبم اما خندید و رفت
گفتمش ای سیه چشم خراب صبر کن نیشتر بر قلب تب دار می زنی
چشم تو باغ نرگس شیراز دارد اندکی درنگ کرد اما عاقبت بر تمام آرزوهای دلم خندید و رفت.
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 1:36 | لینک ثابت |

قاصد هجران ×× زندگی را زندگی کن ×× ببین از راه رسیدم

قاصد هجران

 

سلام می کنم به تو ای نسیم شمال
سلام می کنم به تو ای رود جاری
سلام می کنم به تو ای آوای خفته
برسانید پیامم را به آنکه از من دور است
ندانستم قدرش را
کنون ازمن بسیار رنجور است
با توام ای نسیم شمال
مگر نیستی تو رساننده ی وصال
پس چگونه است ، گویم تو را خطاب
اما نیست از تو حتی یک جواب
قانعم نیستم زیاده طلب
دیرزمانیست که اینگونه زیسته ام
فقط بگو به او
که چشمم چو یعقوب سفید گشت ز هجران
چو یونس شدم اسر یک ماهی
شکستم در خویش مثل یک زندانی
چو فروغ طرد شدم از این مردم بی سرود
می کشد روحم پرواز از این جسم بی شکوه
قانعم من نیستم زیاده طلب
فقط به او بگو
حرفهای این عاشق بی سحر

 

**********************************************************

 

زندگی را زندگی کن

هر لحظه با گذشته وداع کن.
هر لحظه خود را از گذشته پاک کن.
در دنیای شناخته بمیر تا به دنیای ناشناخته راه یابی.
با مردن و لحظه به لحظه تولد یافتن
خواهی توانست زندگی را زندگی کنی و مرگ را نیز هم.
 
**********************************************************
 
ببین از راه رسیدم
ببین از راه رسیدم ، ببین از همه بریدم
از همه دل کندم باز تا به عشق تو رسیدم
تو بگو از غم چشمات تا دلم راهی بشه
پیش چشم تو بیاد و تو رو دلداری بده
بیاد اونجا پیش چشمات بشینه از غم دنیا بگه
بگه دنیا بزرگه ولی انگار کوچیکه
دل تو رو از من، من رو از تو یه روزی بریدن
تا که از یاد ببریم همدیگه رو دلهامون چه غمی کشیدن
اما مگه یاد تو از دلم رها شدنی بود
اصلا تو بگو مگه دیوونگی و عشق از هم جدا شدنی بود
از غم چشمات که میگن دل تنگم می گیره
خبر میاد از اون چشمات که به راهم می شینه
ببین ای همه خوبی بی تو از همه بریدم
دیگه مال هرکس و هیچ کسی نیستم
تو دل سیاه این آدمکها پرندۀ عشق اسیره
که اگه به دادش نرسن توی این غربت بی عشق می میره
تو بیا تا دلم باز مالک عشقت بشه
توی چشمات بمونه آواز و شعرت بشه
حالا من از راه رسیدم تا که عاشقم بشی باز
از همه دل بریدم تا توی دریای قلبت بمونم و تو قایقم بشی باز!
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 1:28 | لینک ثابت |

مصاحبه با خدا

مصاحبه با خدا


THE INTERVIEW WITH GOD
مصاحبه با خدا
________________________________________

________________________________________
I dreamed I had an interview with God.
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم
So you would like to interview me? God asked.
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟
If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد...
God smiled. ?My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد
What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟
What surprises you most about humankind?
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟

God answered...
پاسخ داد:
That they get bored with childhood,
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...
they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....
long to be children again.
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند
That they lose their health to make money...
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند
and then lose their money to restore their health.
می کنند. و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره صرف
That by thinking anxiously about the future,
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.
they forget the present,
که از حال غافل مي شوند
such that they live in neither the present nor the future.
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده
"That they live as if they will never die,
آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي میرند.
and die as though they had never lived.
و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند.
we were silent for a while.
ما براي لحظاتي سکوت کرديم
And then I asked.
سپس من پرسيدم..
As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بدانند؟
To learn they cannot make anyone love them.
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبورکنند که دوستشان بدارند.
All they can do
ولي مي توانند
is let themselves be loved.
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند.
To learn that it is not good to compare themselves to others.
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند.
To learn to forgive by practicing forgiveness.
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش دارید ایجاد کنید
and it can take many years to heal them.
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد
To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد
is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد
To learn that there are people who love them dearly,
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند
but simply have not yet learned how to express or show their feelings.
ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند
To learn that two people can
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند
look at the same thing and see it differently?
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد
To learn that it is not enough that they
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند
forgive one another, but they must also forgive themselves.
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند
"Thank you for your time," I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم
"Is there anything else you would like your children to know"
آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟
God smiled and said,Just know that I am here... always.
فقط اين که بدانند من اين جا و: خداوند لبخندي زد و پاسخ داد
با آن ها هستم..........براي هميشه

نظر یادتون نره

 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 1:27 | لینک ثابت |

دست خودم نیست عزیزم . دوست دارم .......

دســـت خـــودم نــيــســـت

 

                       اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و

                       تمام فکر و زندگی من تو شده ای

                       به خدا بدان که این دست خودم نیست!

                       اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و

                       دستانم سرد است و اگر

                       میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و 

                       پر از غم و غصه است بدان

                       که این دست خودم نیست!

                       دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم

                       میبینم و به یاد تو می باشم.

                       دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ،

                       به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می

                      کنم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

                      دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا

                      در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!

                      عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم، 

                      این همه احساسات

                       عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست!

                       عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است

                      ! به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولين

                      و آخرین دوست واقعی و همدلی  هستی که در اعماق                                   قلبم                                                                                     

                      نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را  برای                                          همیشه نزد                     

                      خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده                                   کنی

                                چونکه

                                فقط تو لایق آن هستی

                                 عزیزم

                                 تا بعد

 

 

*************************************************

 

عشق زيباست اما غم دارد
عشق زيباست اما دل را مي سوزاند

عشق زيباست اما نفسهاي خسته ، ديگر تاب تحمل غمش را ندارد
عشق زيباست اما ديوانگي هم عالمي دارد
عشق تار و پود شكسته قلب را جلا مي دهد
عشق قلب بيقراري را طوفاني مي كند
عشق تنها اميد قلب يك عاشق است
عشق مقامي بس عظيم و والا دارد
عشق معناي تمام زندگي يك عاشق است
عشق دل را بيقرار مي كند و چشم را گريان
چشم هايي كه براي عشق ، اشك مي ريزند ، بسيار مقدس هستند
عشق صداي تيك تاك قلب عاشق است
قلبي كه هر لحظه احساس مي كند در حال خاموش شدن است
عشق صداي نبض زندگي است
زندگي و دار و ندار يك عاشق ، در عشقش خلاصه مي شود
اي كاش معناي واقعي عشق را درك مي كرديم
اي كاش هر لحظه اي با عشق نفس مي كشيديم
اي كاش فاصله ها را با رنگ زيباي عشق ، زيباتر مي ديديم
اي كاش عشقي وجود داشت كه هيچگاه از بين نمي رفت
اي كاش تمام عشقهايمان جاودان بود و زيبا
اي كاش زيبايي و پاكي عشق را درك مي كرديم
عشق زيباست به زيبايي و پاكي يك نگاه ساده
عشق مقدس است به تقدس يك قلب عاشق و شيدا
عشق تكان دهنده است حتي اگر يك عشق خيالي باشد
حتي اگر سكوتي بس عظيم در آن نهفته باشد
عشق زيباست حتي اگر تنها يادگار از عشق ، حسرت جدايي باشد
عشق دوست داشتني است حتي اگر زير بار غم عشق ، شكسته شويم
عشق مقدس است حتي اگر رويايي بيش نباشد
اي كاش مي شد حرف يك عاشق رااز نگاهش خواند
و صداي قلب بيقرارش را شنيد
عشق را دوست دارم حتي اگر عاشق بودنم جرمي بيش نباشد
و عشق صداي فاصله هاست

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 1:14 | لینک ثابت |

حافظ

سلام دوستان. خوبین همتون. درسته که کم لطفی کردین و نظر ننوشتین

اما من وسط امتحان هام اومدم و آپ کردم

 

*دوستان عزیز، بخش نظرات این پست را حتما ببینید

یه چیز جالبه*

اول همشو بخونین و بعد عضو شین

ضرر نداره

 

 

 

                         الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها          

 

الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها                          که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها   

 

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشايد                  ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها

 

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم             جرس فرياد می‌دارد که بربنديد محمل‌ها

 

به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد              که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

 

شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل               کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

 

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشيد آخر             نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

 

حضوری گر همی‌خواهی از او غايب مشو حافظ        متی ما تلق من تهوی دع الدنيا و اهملها

 

 

 

*************************************************************************

             خيال روی تو در هر طريق همره ماست

 

خيال روی تو در هر طريق همره ماست             نسيم موی تو پيوند جان آگه ماست

 

به رغم مدعيانی که منع عشق کنند               جمال چهره تو حجت موجه ماست

 

ببين که سيب زنخدان تو چه می‌گويد              هزار يوسف مصری فتاده در چه ماست

 

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد                    گناه بخت پريشان و دست کوته ماست

 

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو                 فلان ز گوشه نشينان خاک درگه ماست

 

به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است           هميشه در نظر خاطر مرفه ماست

 

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای               که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست

 

 *************************************************************************

 

                    خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است           چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

 

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا                کخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

 

ای پادشاه حسن خدا را بسوختيم                    آخر سال کن که گدا را چه حاجت است

 

ارباب حاجتيم و زبان سال نيست                     در حضرت کريم تمنا چه حاجت است

 

محتاج قصه نيست گرت قصد خون ماست          چون رخت از آن توست به يغما چه حاجت است

 

جام جهان نماست ضمير منير دوست               اظهار احتياج خود آن جا چه حاجت است

 

آن شد که بار منت ملاح بردمی                       گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است

 

ای مدعی برو که مرا با تو کار نيست                احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

 

ای عاشق گدا چو لب روح بخش يار                 می‌داندت وظيفه تقاضا چه حاجت است

 

حافظ تو ختم کن که هنر خود عيان شود          با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

 

 

 **************************************************************************

 

                             ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت

 

ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت                        کار چراغ خلوتيان باز درگرفت

 

آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت                   وين پير سالخورده جوانی ز سر گرفت

 

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت               وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

 

زنهار از آن عبارت شيرين دلفريب                         گويی که پسته تو سخن در شکر گرفت

 

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود                   عيسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

 

هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت         چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت

 

زين قصه هفت گنبد افلاک پرصداست                  کوته نظر ببين که سخن مختصر گرفت

 

حافظ تو اين سخن ز که آموختی که بخت            تعويذ کرد شعر تو را و به زر گرفت

 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/03/31 ساعت 17:57 | لینک ثابت |

عاشقانه ها...
از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟ خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::::عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن .............عشق يعني قطره و باران شدن.......................... عشق يعني يک شقايق غرق خون ....................عشق يعني دردمحنت در درون!!!!!.................... عشق يعني سوز ني آه و شبان ..............عشق يعني معني رنگين کمان

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چشمانت بياموز که هر کس ارزش ديدن ندارد به دستانت بياموز که هر گل ارزش چيدن ندارد به قبرت بيا موز که هر کس ارزش شستن ندارد

                          

 

بقیه در ادامه مطلب..


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/03/08 ساعت 18:38 | لینک ثابت |

پرنده


بالهاتو کجا گذاشتی؟؟؟؟؟؟


روزی پرنده ای روی شونه های انسانی نشست...انسان با تعجب رو به پرنده کرد وگفت من که درخت نیستم
تو نمیتونی روی شونه های من آشيونه بسازی؟
پرنده گفت : من فرق درخت ها و انسانها

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/03/05 ساعت 17:9 | لینک ثابت |

شقایق

شقایق

شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي

 

ادامه در بقیه مطلب....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/03/05 ساعت 17:6 | لینک ثابت |

خواب....

يک شب مردي در خواب ديد که با خدا روي شنهاي ساحل قدم ميزند.و از آنجا تمامي مراحل زندگيش را ميديد.ناگهان متوجه شد که در مواقع شادي و خوشحاليش همواره دو رد پا روي ساحل است .جا پاي خودش و جاي پاي خدا. اما در مواقع سختي و نااميدي فقط يک رد پا بر روي شنها وجود دارد

آن مرد با گلايه از خدا پرسيد: چرا؟ در مواقع شادماني من با من بودي اما در موقع نااميدي و رنج مرا تنها گذاشتي؟
خداوند پاسخ داد :من هيچگاه تورا تنها نگذاشتم.در موقع رنج و نااميدي تو
من تو را به دوش گرفته بودم و با خود ميبردم .اين جاي پاي من است
تو آنموقع روي شانه هاي من بودي

نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/03/05 ساعت 13:12 | لینک ثابت |

خدا......

khoda

الو سلام منزل خداست ؟ /

این منم مزاحمی که آشناست/

هزاردفعه این شماره را دلم گرفته است /

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست/

شما که گفته اید پا سخ سلام واجب است/

به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست ؟/

الو . . . دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد /

خرابی از دل من است یا که عیب سیمهاست ؟/

چرا صدایتان نمیرسد کمی بلندتر صدای من چطور ؟/

خوب و صاف و واضح و رساست ؟/

اگر اجازه  می دهی برایت دردودل کنم شنیده ام /

که گریه بر تمام دردها شفاست ........................./

 

نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/03/05 ساعت 2:51 | لینک ثابت |

تا به کی باید رفت...

ta be key bayad raft

 

 

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:39 | لینک ثابت |

عشق از زوایای مختلف

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد  .

دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ، قوت  .

پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .

هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم  .

عشق ناتمام ميگويد: من تو  را ......

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:31 | لینک ثابت |

زندگی ...

زندگی

       چون گل سرخی است  پر از برگ و پر از عطر و پر از خار

يادمان باشد اگر گل چيديم

عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند

نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:28 | لینک ثابت |

گره

گره

 

فردا اگر از راه نمی آمد

من تا ابد کنار تو می ماندم

من تا ابدترانه عشقم را

در آفتاب عشق تو می خواندم

 

در پشت شيشه های اتاق تو

آنشب نگاه سرد سياهی داشت

               .

               .

               .

               .

               .

 

بقیه این رو توی ادامه مطلب بخونین...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:27 | لینک ثابت |

عشق واقعی ......

عشق واقعی ......

عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زد

(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت كند )


ي.عشق از ديد دختر حاج آقا: آه ... خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه من عاشق بشم.

(جمله عاشقانه: ندارد (


عشق از ديد يه رياضي دان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول.

(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوست دارم(


عشق از ديد بقال سر كوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسه ما گرفت.

(جمله عاشقانه:سكينه شام چي داريم...)


عشق از ديد اصغر كاردي(در زندان): مرامتو عشقه، عشقي.

(جمله عاشقانه: چاقو خوردتيم لوتي...)

عشق از ديد يه دختر مديوم كلاس و كمي بي غم: آه عزيزم كاش الان پيشم بودي بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتم رو شونه هات......

(جمله عاشقانه: دوست دارم عزيزم...)


عشق از ديد مادر بزرگم: اين حرفاي بد و نزن.

 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:24 | لینک ثابت |

و اما عشق ....

عشق،سخناني از اعماق دل


عاشق بودن،عزيز شمردن است. بايارد تايلور(نويسنده امريكايي)

عشق شيرين است،خواه عاشق باشيد يا معشوق... بيش شلي (شاعر انگلیسی)

عشق ورزيدن را بايد .....

 

 

همش توی ادامه مطلبه....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:10 | لینک ثابت |

سرنوشت

سرنوشت

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سرنوشت!
این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقب این
عشق
!
به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین؟....

 

 

در ادامه مطلب میتونین بقیه رو بخونین....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:4 | لینک ثابت |

وقتی

وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم
وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم
وقتي كه او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن

نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:1 | لینک ثابت |

بخاطر تو

چه زيباست بخاطر تو زيستن
وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن و
به عشق و دنياي تو نرسيدن
ايکاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و ايکاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت
من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي ميکنم
وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم

نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 18:0 | لینک ثابت |

بشنو

گریه نکن به حال من تنها امید زندگی
با گریه هات بهم نگو هر چی می خوای بهم بگی
فریاد بزن اسم منو اگر چه می لرزه صدات
بذار که با صدای تو یه لحظه آروم بگیرم
یه شب دیگه روشونه هات دست تو دستات بمیرم
بذار که عاشقت بشم زیر درخت کوچمون
یه بار دیگه نگات کنم از تو حیاط خونمون
می خوام تموم لحظه ها برام بشن یه خاطره
خاطره لحظه ای که بدرقه مسافره

تو هم ببین اشکامو در حال و هوای هر شبم
خیال تو کشته منو جونم رسیده به لبم
به جزخیال رفتنت برام چی باشه یادگار
تو سرنوشت من تو هم برام نموندی یادگار 
عذاب این جدا شدن بدجوری زنجیره منه
شبها خیال رفتنت بغض گلومو می شکنه 
کاش بدونی بدون تو میلی به موندن ندارم
گرچه فقط با گفته هام اشک تو رو در می آرم
رفتن تو یه حادثه اس تو یاد خونه موندنی
شعرهای من به عشق تو خوندنی سوزوندنی
اگر تمام آرزوم همیشه داشتن تو بود
کنار تو بودن من مبادا قسمتم نبود
برو که با دیدن تو لحظه به لحظه می شکنم

سفر سلامت عشق من بازم بیا به دیدنم

نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 17:59 | لینک ثابت |

حیف

تاریکی شب تا به سپیده راهی نیست از دل
دنیا پر از قشنگی پر از گلهای رنگیه
حیف نبینیم من و تو حیف نچینیم منو تو
بیا که مال هم باشیم خواب و خیال هم باشیم ....

 

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 17:56 | لینک ثابت |

٭٭٭٭رازهاي موفقيت ٭٭٭٭

٭ راز اول : سؤال هاي مناسب بپرسيد .

٭ راز دوم : خواسته خود را هوشمندانه مطرح کنيد.

٭ راز سوم : عميقاً خواسته هاي خود را مورد توجه قراردهيد و براي رسيدن به آن ، از انجام هيچ کاري دريغ نورزيد .

٭ راز چهارم:به دنبال دلايلي باشيد که شما را تحريک و وادار به فعاليت کنند !

٭ راز پنجم : شور و هيجان را در زندگيتان فراگير سازيد !

٭ راز ششم : از انسان هاي ديگر بياموزيد !

٭ راز هفتم : براي مردم ارزش پديد آوريد!

٭ راز هشتم : باور داشته باشيد که غير ممکن ها ، ممکن خواهد شد !

٭ راز نهم : با افراد موفق معاشرت داشته باشيد .

٭ راز دهم : مسئوليت پذير باشيد و انجام کارها را به عهده بگيريد !

٭ راز يازدهم : هميشه درجستجوي راهي براي تحقق خواسته يتان باشيد .

٭ راز دوازدهم : راه کارها را بيابيد و بر آن ها مسلط شويد .

٭ راز سيزدهم : عادت کنيد که زياد تصميم بگيريد ! در وجود هر يک از ما ، نيرويي همچون غولي عظيم خفته است . هر يک از ما استعدادي ، موهبتي و بارقه اي از نبوغ در وجود خود داريم که منتظر يک تلنگر است .

                      

                                                                     (( آنتوني رابينز))

 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 17:21 | لینک ثابت |

درس هـای زنـدگی

* در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، وگاهی اوقات پدران هم .

* در 20 سالگی یاد گرفتم که .....

 

 

 

بقیه رو در ادامه مطلب بخونین


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 17:19 | لینک ثابت |

~~**:::: وصیت عشق::::** ~~

وصيت عشق

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد، و يا شايد آغاز دوباره زندگي


آري من بيمارم، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است،

 

تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم،

 

تنها اميدم به .....

 

بقیه رو در ادامه مطلب بخونید. خیلی قشنگه 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 17:6 | لینک ثابت |

می خوای سایت منو صفحه خانگی خودت کنی؟